روی جاده ی نمناک

اگرچه حالیا دیریست کان بی کاروان کولی ازین دشت غبار آلود کوچیده ست و طرف دامن از این خاک دامنگیر برچیده ست هنوز از خویش پرسم گاه آه چه می دیده ست آن غمناک روی جاده … Continue reading

یاد

هرگز فراموشم نخواهد گشت، هرگز آن شب که عالم، عالم لطف و صفا بود من بودم و توران و هستی لذتی داشت وز شوق چشمک می زد و رویش به ما بود ماه از خلال ابرهای پاره پاره چون … Continue reading

مردم! ای مردم

مردم! ای مردم من همیشه یادمست این، یادتان باشد نیم شب ها و سحرها، این خروس پیر می خروشد، با خراش سینه می خواند گوش ها گر با خروش و هوش با فریادتان باشد مردم! ای … Continue reading

گرگ هار

گرگ هاري شده ام هرزه‌پوی و دَلَه دو شب درين دشت زمستان زده بی‌همه چيز می‌دوم ، بُرده ز هر باد گرو چشم‌هايم چو دو كانون شَرار صف تاريكی شب را شكند همه بی‌رحمی و … Continue reading

در آن لحظه

در آن لحظه که من از پنجره بیرون نگاه کردم کلاغی روی بام خانه ی همسایه ی ما بود و بر چیزی ، نمیدانم چه ، شاید تکه استخوانی دمادم تق و تق منقار می زد باز و نزدیکش کلاغی … Continue reading