زنجير

زن و مرد و جوان و پير همه با يكديگر پيوسته ، ليك از پايو با زنجيراگر دل مي كشيدت سوي دلخواهيبه سويش مي توانستي خزيدن ، ليك تا آنجا كه رخصت بودتا زنجير Inscription/کتیبه … Continue reading

روی جاده ی نمناک

اگرچه حالیا دیریست کان بی کاروان کولی ازین دشت غبار آلود کوچیده ست و طرف دامن از این خاک دامنگیر برچیده ست هنوز از خویش پرسم گاه آه چه می دیده ست آن غمناک روی جاده … Continue reading

یاد

هرگز فراموشم نخواهد گشت، هرگز آن شب که عالم، عالم لطف و صفا بود من بودم و توران و هستی لذتی داشت وز شوق چشمک می زد و رویش به ما بود ماه از خلال ابرهای پاره پاره چون … Continue reading