Currently browsing author

admin, Page 4

عید آمد

عید آمد و ما خانه ی خود را نتکاندیم گردی نستردیم و غباری نستاندیم دیدیم که در کسوت بخت آمده نوروز از …

پیغام

،چون درختی در صمیم ِ سرد و بی ابر ِ زمستانی هر چه برگم بود و بارم بود؛ هر چه از فرّ …

برف

پاسي از شب رفته بود و برف مي باريد چون پر افشاني پر پهاي هزار افسانه ي از يادها رفته باد چونان …

در گذرگاه زمان

در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد عشق ها می میرند رنگ ها رنگ …

هستن

گفت و گو از پاک و ناپاک است وز کم وبیش زلال آب و آیینه وز سبوی گرم و پر خونی که …

صبوحی

در این شبگیر کدامین جام و پیغام صبوحی مستتان کرده ست ؟ ای مرغان که چونین بر برهنه شاخه های این درخت …

باغ بی برگی

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر با آن پوستینش سرد نمناکش باغ بی برگی روز و شب تنهاست با سکوت پاک …

لحظه دیدار

!لحظه دیدار نزدیک است باز من دیوانه ام مستم باز می لرزد دلم دستم .باز گویی در جهان دیگری هستم !های نخراشی …

قاصدک

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟ از کجا ، وزکه خبر آوردی؟ خوش خبر باشی ، اما ، اما گرد …

زمستان است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گریبان است کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را ،نگه …